هر چه داشتم بخشيدم و تنها شدم.
عزيزم تو مرا مجبور کردي که يکي از ترانه هاي غمگين راديو را به طور مرتب بشنوم.
هر چه راديو را عوض مي کنم باز همان ترانه را مي شنوم.
کاش مدت درازي بهترين ترانه تباشد.
براي اينکه اگر مرتب آن را پخش کنند تاب تحمل ندارم
اين ترانه ي غمگين از حال روزگار ما حکايت مي کند
و خواننده همچنان آن را مي خواند:
عشقم را نثار تو کردم... اما نپذيرفتي
زندگي ام را وقف تو کردم اما در کنارم نماندي
کاش روزي آن را برگرداني
عشقم را نثار تو کردم اما نپذيرفتي
عشقم را به تو هديه کردم آن را انداختي
کاش روزي آن را برگرداني
گاهي عاطل و باطل مي نشينم و خيال مي بافم و باران تماشا مي کنم
يايکي از مجله هاي قديمي ات را که يادم رفته دور بيندازم ورق مي زنم
کمي مي خوابم يا در اتاق راه مي روم
خيلي بيشتر از قبل سيگار مي کشم
به کسي که زماني ميشناختم تلفن مي زنم
تنها براي اينکه از شر شعر راديو خلاص شوم
براي اينکه اگر آن ترانه را مرتب پخش کند تاب تحمل ندارم
نمي خواهم آن را بشنوم
اما خواننده همچنان مي خواند:
عشقم را نثار تو کردم... اما نپذيرفتي
زندگي ام را وقف تو کردم اما در کنارم نماندي
کاش روزي آن را برگرداني
عشقم را نثار تو کردم اما نپذيرفتي
عشقم را به تو هديه کردم آن را انداختي
کاش روزي آن را برگرداني
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 توسط رویا | لينك ثابت
|